مرکز فرهنگی هنری ساری 2
با بچه های ساری
سالها تاریخ شمسی گشت وگشت شادمان شد تا شنید این سرگذشت روز میلاد امام هشتم است هشت/هشت/جمعه ی/هشتادوهشت میلادامام رضا (ع) مبارک به همین مناسبت کانون شماره ۲ ساری برای مراجعین مدارس برنامه های زیر راداشته است: - قصه گویی ضامن آهو ۲- معرفی شخصیت امام رضا ۳- اجرای سرود توسط دانش آموزان(شعر رضا رضا) ۴-نوشتن نامه ای امام رضا ۱ است .از مدارس روستا گرفته تا مدارس شهر اعم از دولتی و غیر دولتی از جمله مدارسی که به کتابخانه مراجعه کردند: ۱- فرصت سبز ۲- شهید برزگر روستای بادله ۳- معرفت ۴- نصر ۵-شهید شهبازی روستای شیخ کلا ۶- یاس ۷- مهد آزادی ۸- برات نمایان ۹- شاهد دختران ۱۰- شهید ضیایی ۱۱-شهید علامه ۱۲-قائم بیشتر مراجعین پایه دوم وسوم بوده اند که تا به درس کانون یا کتابخانه ی کوچک مدرسه ی ما رسیدند مهمان کتابخانه ی ما شدند . کانون با آمدن بچه ها جانی دوباره می گیرد . با آرزوی سلامتی و توفیق روزافزون برای مسئولین این مدارس و دانش آموزان شهر مهم نیست ما کجای شهر کتابخانه داریم مهم نیست ما امکاناتمان نسبت به شهرهای دیگر استان خیلی کمتر هست مهم نیست ساختمان کتابخانه ی ما بسیار غیر استاندارد و کوچک است مهم این است که مردم و مدارس به وجود کانون در این شهر نیازمندند و هیچ کدام از این نداشتن ها مانع از مراجعه ی آنها نمی شود. شهمیرزادی مربی مسئول ساری ۲ سلااااااااااااام سلام مثل اینکه همیشه من باید خبرای داغ رو بهتون برسونم یه خبــــــــــــــــــــــــــــــــــر یه خبر خــــــــــــــــــــــــــــــــــوش دارم واستون!!!! توی پست قبلی خانم شهمیرزادی گفته بود که ما(گروه نمایش) برای مسابقه ی استانی رفتیم بادله چند روز بعد بهمون خبر دادن که ما هم مقام آوردیم حالا هم گاومون زاییده باید هر صبح جمعه بریم سر تمرین با آقای صدرایی . توی جشنواره ی نمایش عروسکی منطــــــــــــــــــــقه4 کشــــــــــــــور که قراره 19تا 22 آبان بازم توی بادله برگزار بشه گروه های نمایش های برگزیده از استان های: مازندران،تهران،خراسان،سمنان،گلستان قدم رنجه میکنن میان استان ما که اونا هم برنامه داشته باشن به امید موفقیت دوباره ی بچه کانونی های مازندران خبرنگار افتخاری آرزو ابراهـــــــــــــــــــــــــیم پور تابستانی که گذشت با اینکه به آنها خیلی خوش گذشت ولی تابستانی پر مشغله و پر مسئولیت بود آنها بیشتر وقت در حال تمرین نمایش عروسکی بودند .ثمره ی این تلاش ،حضور در سیزدهمین جشنواره عروسکی ودوستی و مودت بینشان بود با اینکه هر کدام از یک سر شهر و از مدرسه ای آمده بودند ولی انگار سالها یکدیگر را میشناختند مهر از راه رسید ولی آنها با این نمایش یا بدون نمایش باز هم سراغ از هم می گیرند و یا در کانون ویا تلفنی جویای حال همدیگرند.مگرما از نمایش انتظاری جز این داریم از صمیم قلب برای شما و خانم سپهدار مربی خوبتان که تازگیها به جرگه کارشناسان پیوسته آرزوی سلامتی و موفقیت میکنیم. شهمیرزادی به نام خداوند شادیها به مناسبت روز جهانی کودک مرکز شماره 2ساری با همکاری مرکز شماره 1ساری درروز پنج شنبه( 16مهر) اقدام به برگزاری جشنی نموده است . این جشن با حضور 180نفر ازمسولین وبچه های مدرسه قایم وفاطمه زهرا در مرکز شماره ۱ واقع در خیابان مازیار برگزار می شود .برنامه های پیش بینی شده عبارتند از : -نمایش عروسکی -قصه گویی -ایستگاه نقاشی -ایستگاه سفال -اجرای مسابقه شاد -اجرای موسیقی توسط اعضا به مناسبت گرامیداشت روز جهانی کودک مرکز شماره ۱و۲ ساری در مرکز مازیاربه مدت ۳ روز (پنج شنبه و شنبه و یک شنبه) اقدام به برگزاری جشن نموده اند ،بدین وسیله از کلیه اعضا و علاقه مندان به این مراسم اعم از کانونی و غیر کانونی دعوت به عمل می آیددر ضمن نمایش عروسکی نیز یکی از برنامه های این روزها می باشد منتظر تان هستیم.................... شهمیرزادی آن روزها که همه چیز انقلابی بود ، شعر کودک هم انقلابی شد ، شعر کودک هم شعار داد، او هم او کودک بود اما خوش نداشت که بگوید سارا انار دارد و بابا نان داد. که دیده بود دارا تفنگ دارد و بابا هر زمانه ای مضامین خودش را می طلبد، در چنان حال و هوایی نیازها از جنسی دیگر بود. از این رو چگونه می توان جنگ، این موضوع سخت و دردناک را به سرزمین شعرآورد و توقع داشت که زیبا شود ، باز هم اول مهر آمده بود پاسخش را کسی از جمع نداد وبسیج سازندگی )برنامه های هفته دفاع مقدس مرکز ما به شرح ذیل بوده است: الف:دیدار با خانواده ی معظم شهدا ب:برگزاری نمایشگاه ج:مراسم گل واژه های ایثار د:حضور در دعای ندبه و نماز جعمه ه:برگزاری نقاشی روی پارچه و:شرکت در آزمون آشنایی با بسیج ی:باز دید از آسایشگاه جانبازان شرح مفصل گزارش در ادامه مطلب آمده......... سلام به اونایی که هیچ وقت تنهامون نمیذارن این هفته ساری غوغا بود کلی سرباز با پوشش های مختلف با یه آرایش نظامی که خیلی جالب به نظر میومد توی شهر بودن.از میدون امام تا دروازه ی بابلم بسته بود . بزار فکر کنم چی کارا کردن اونا؟؟؟؟؟؟ آهاااااااا یادم اومد کلی سنگر توی خیابونا درست کرده بودن. همه ی مردمم دوره محوطه ی رژه ی سربازا ایستاده بودنو تو دلشون به این همه نظم و هماهنگی آفرین میگفتند . کلی خبر نگار و فیلم بردار اونجا جمع شده بود تا ازشون فیلم بگیرن فکر نکنین ما بیکار نشسته بودیماااااااااااااااا نه!!! ما هم برنامه داشتیم 31 شهریور با همراهی مدیریت محترم کانون و کارکنان اداره کل و خانم صالحی(که قربونش برم خیلی ماهه) و خانم احسانی و 7 تا از عضوای خوب و دوست داشتنیه مرکزشون رفتیم دیدن مادر یه شهیدی که حدودا سنش نزدیک خودمون بود یه نوجوون گل گلاب مثل دسته ی گل رفت و جون با ارزشش و واسه ی ما واسه ی آیندمون واسه ی جامعه ای که ما قراره بسازیمش گذاشت فکر نکنین دارم شعار میدم توی جامعه ی ما جهان سومی ها همیشه این شعارا بوده که دل مردمو واسه پیشرفت واسه جلو رفتن شیر کرده خلاصه از بحث اصلی داریم دور میشیم رفتیم خونه ی شهید زلیکانی و از مادر صبور و مهربون و دوست داشتنیشون دیدن کردیم مادری که برای اینکه ریا نشه از شهیدش خیلی کم صحبت کرد و همون قدری که گفت ما رو محو نجابت و مهربونی و غیرت نوجوونه شهیدش کرد دلمون میخواست از سر تا پای این مادرو بوسه باران کنیم حیف که حیا مانعمون شد آخرش هم با فاتحه ای نثار روح پاک اون شهید خونشونو ترک کردیم روحش شاد انشا الله اون دنیا همنشین پیامبرمون محمد مصطفی (ص) باشه گزارش بقیه ی برنامه هامون انشا الله با پست پیشتاز میفرستیم:D آرزو ابراهیم پور اول به دیدن مسجد تاریخی فرح آباد که در مسیر راهمان بود رفتیم . بعد هم سری به آثار باستانی که دانشجویان رشته باستان شناسی در حال کاوش و بازسازی آن بودند زدیم کمی با زندگی مردم در دوره صفویه آشنا شدیم و بعد به کنار سواحل زیبای دریای خزر رفتیم. آبی آرام دریا بیش از پیش دوست داشتنی بود. دیگر نتوانستیم اینهمه اب رایک جا ببینیم و بی تفاوت از کنار آن بگذریم اول فقط تا مچ پا توی آب رفتیم بعد آرام ارام خودمان را حسابی خیس کردیم خانم شهمیرزادی هم پا به پای ما کنار ما داخل آب بود ،خلاصه اینکه خیلی خوش گذشت جایتان خیلی خالی بود. آرزو ابراهیم پور خبرنگار افتخاری
مشت هایش را گره کرد و دست های کوچک کودکانه اش به جای آنکه بوی نارنج بدهد، بوی نارنجک
گرفت .
هم نان و هم جان می دهد.
بسیاری از موضاعات که سهم کودکان و نوجوانان بود و متعلق به دنیای آنها، به ضرورت کنار گذاشته شد
و جبهه و جنگ و دفاع مقدس، نه به عنوان موضوعی کودکانه بلکه به عنوان پاسخی به نیازی اجتماعی در
قلمرو کودک و نوجوان، در اولویت قرار گرفت. کودکان و نوجوانان این سرزمین ناگهان بزرگ شدند، و
بسیاری چیزها را به چشم دیدند و به تن و جان لمس کردند، بسیاری چیزها که کلمات، توان بردوش
کشید نش را نداشتند .
آیا می توان لباس شعر بر تن جنگ کرد و انتظار داشت که شعر زمخت و خونین نشود، آن هم برای
مخاطبی ظریف و شکننده!
و معلم آرام
اسم ها را می خواند :
ــ اصغر پور حسین!
پاسخ آمد :
ــ حاضر
ــ قاسم هاشمیان!
پاسخ آمد :
ــ حاضر
ــ اکبر لیلازاد
ــ ....
پاسخش را کسی از جمع نداد
بار دیگر هم خواند :
ــ اکبر لیلازاد
ــ ...
همه ساکت بودیم
جای او این جا بود
اینک اما، تنها
یک سبد لاله سرخ
در کنار ما بود
لحظه ای بعد ، معلم سبد گل را دید
شانه هایش لرزید
همه ساکت بودیم
ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم
غنچه ای در دل ما می جوشید
گل فریاد شکفت
همه پاسخ دادیم :
ــ حاضر!
ما همه اکبر لیلا زادیم
ادامه مطلب
ادامه مطلب


