تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ | 13:0 | نویسنده : مربیان ساری2

خرگوشه

خورشید زمین را روشن کرد.خرگوش زرنگ در لانه اش نشسته بود.و آسمان را نگاه می کرد.و با خود اوازی زمزمه می کرد.او خیلی گرسنه بود. بالای درخت، گنجشک خانه داشت. خرگوش با او دوست شد. وقتی دید او گرسنه است شاخه ی سیب را نوک زد. سیب افتاد.خرگوش ان سیب خوشمزه را گرفت و خورد.و سیر شد و گفت خدایا تو را شکر.

 

ایلیا رضایی  - 8 ساله – مرکز شماره 2 ساری



تاريخ : شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ | 15:45 | نویسنده : مربیان ساری2
22بهمن شکست اهریمن

امسال هم مانند سالهای قبل مراکز  کانون شماره 3و2و1ساری ،درروز 22بهمن حضور فعال وپررنگی داشتند.در

این روز همکاران  سه مرکز بسیج شدند تا این روز را در خاطره ها ماندگار کنند.

http://padraman.persiangig.com/V1.jpg

http://padraman.persiangig.com/V2.jpg

http://padraman.persiangig.com/V3.jpg

http://padraman.persiangig.com/V4.jpg

http://padraman.persiangig.com/V5.jpg



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ | 15:9 | نویسنده : مربیان ساری2
دانش اموزان مدرسه یاس امروز به مناسبت دهه مبارک فجر مهمان مرکزما بودند. آنها ضمن اشنایی با کانون و خرید از نمایشگاه کتاب ، در چند فعالیت هم شرکت کردند . از جمله این فعالیت ها می توان به قصه گویی ، ساخت نشریه و نقاشی با موضوع دهه فجر اشاره نمود .

 

http://padraman.persiangig.com/225.jpg

 

http://padraman.persiangig.com/226.jpg

http://padraman.persiangig.com/221.jpg

 

 

http://padraman.persiangig.com/222.jpg

http://padraman.persiangig.com/224.jpg

http://padraman.persiangig.com/223.jpg



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 14:47 | نویسنده : مربیان ساری2
شبی من در خیابان با سه چرخه             دیدم از دور یک دزد دوچرخه

چو دنبالش برفتم من به سرعت               به هر در می زد،می خورد به بن بست

به نا گه کج کرد راه خود را                     به سوی کوچه ای برد چرخ خود را

از قضا ان کوچه هم بن بست بود             لاجرم بنشست و یک فکری نمود

در سکوت ان خیابان زیر نور                    من هم رفتم در ان کوچه ی کور

در ان تاریکی و تنگای کوچه                   بدیدم دزد را ارام به گوشه

به خود گفتم این ان دزد تیز است ؟          چرا رنگش پریده ریز ریز است؟

گمان کردم به دنبال فرار است              کمی بعد فهمیدم این ها خیال است

نداشت در پیشرو راه فراری                  به دام افتاده بود مثل قناری

بگفتا ای جوان بگذر گناهم                  ز روی جهل و غفلت بود کامم

به او گفتم با لحن رسایی                  بزرگان گفته اند اندر کتابی

چرا عاقل کند کاری                         که باز ارد پشیمانی

همان هنگام او کرد نگاهی                به چشمانم همچون یک عقابی

عقابی که به دنبال تعلم                   از این راه می رود به راه دوم

همان راهی که پایانش رهاییست       عزیمت به بهشت جاودانیست

به او گفتم:ای مرد گنه کار                همین فردا برو دنبال یک کار

مرو هرگز به سمت راه دزدی             که در دنیای ما نیست جز خاری

به پایان نصیحتم رسیدم                   که انگار همه را در خواب دیدم

مشو غافل ز اعمالی که داری          به دنیا دل مبند فکر کن که خوابی.

 

 

اولین سروده عضو فعال ادبی؛سید محمداسماعیل کلانتری

                                                             14ساله



تاريخ : سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ | 12:22 | نویسنده : مربیان ساری2
به مناسبت دهه ی مبارک فجر ،امروز  مرکز ما میزبان بچه های مدرسه شهیدمحمودی بود. در این جشن 65 نفر از بچه های مدرسه شرکت کردند.برنامه های اجرا شده  شامل:

سرود ملی

پخش سرود کانون

معرفی کانون وفعالیتهای کانون

قصه گویی( شاه مقوایی)

معرفی شخصیت امام خمینی (ره)

معرفی وقایع

مسابقه

 

http://padraman.persiangig.com/132.jpg

http://padraman.persiangig.com/133.jpg

http://padraman.persiangig.com/134.jpg

http://padraman.persiangig.com/139.jpg

http://padraman.persiangig.com/137.jpghttp://padraman.persiangig.com/136.jpg

http://padraman.persiangig.com/138.jpg

 



تاريخ : یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳ | 15:21 | نویسنده : مربیان ساری2

وقتی صدای پای بهمن از کوچه پس کوچه های خاطره ها به گوش تو می رسد.گویی شهیدانند که آمده اند برای بیعت دوباره برای هشدار و تذکر و بیداری . بهمن که از راه می رسدشهیدان پیمان نامه ی خونین شهادت را برای تجدید امضای تک تک ما می آورند تا فراموش نکنیم که باغبان لاله ها امام مهربان بود و سایبان لحظه ها،نگاهش هنوز هم نگران باغمان است.هر بهمن امام است که دوباره بر بال ملائک به دیدارمان می آید و کوچه های باغمان را پر از نسترن و نیلوفر می نماید.گام هایش همه جا یاس می کارد و گل محمدی به خانه ها هدیه می کند.

بهمن همیشه در راه است.


فرارسیدن ایام مبارک فجر طلیعه ی آزادی ملت و محو استبداد و واپس راندن استعمار، بر ملت بزرگ ایران مبارک باد.

 



تاريخ : یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳ | 14:31 | نویسنده : مربیان ساری2



تاريخ : یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳ | 12:21 | نویسنده : مربیان ساری2
 

 

 

 

http://padraman.persiangig.com/%DA%A9%D8%A7%D8%B12%20%281%29.jpg

http://padraman.persiangig.com/%DA%A9%D8%A7%D8%B14%20%281%29.jpg

http://padraman.persiangig.com/%DA%A9%D8%A7%D8%B12%20%282%29.jpg

http://padraman.persiangig.com/%DA%A9%D8%A7%D8%B14%20%282%29.jpg

 

اعضا و مربیان مرکز شماره 2 ساری با دست ساخته های خود به استقبال دهه مبارک فجر می روند.

 

 



تاريخ : پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳ | 12:30 | نویسنده : مربیان ساری2
بلاخره بعد از گذشت 4جلسه اعضا کار لحاف چهل تکه شان را تمام کردند.

 

http://padraman.persiangig.com/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DB%8C1.jpg

http://padraman.persiangig.com/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DB%8C2.jpg

http://padraman.persiangig.com/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DB%8C3.jpg

 

http://padraman.persiangig.com/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DB%8C4.jpg



تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ | 14:17 | نویسنده : مربیان ساری2
نام کتاب:آشیانه ایی برای ماه

نویسنده:ملیحه بهرامی پار سا

تصویرگر:روجا علیزاده                                                

ناشر:سروش

کتاب آشیانه ایی برای ماه ، یک داستان علمی است ، که  با زبانی ساده ووقابل فهم برای کودکان  جریان هلال ماه تا قرص کامل شدن آن را بیان می کند.که شباهت زیادی به داستان ماه بودو روباه دارد.

خلاصه ی داستان:

یک شب آقا عقاب خوابش نمی برد. با ناراحتی ماه را نگاه می کرد چون  نور ماه نمی گذاشت او بخوابد.یکدفعه  از جایش بلند شد و از لانه اش که روی کوه بلندی بود به طرف آسمان پرواز کرد. بعد از مدتی درحالیکه که ماه را به منقارش گرفته بود،به خانه برگشت. خانم عقاب که از ماه خوشش آمده بود تصمیم می گیرد ماه را مثل فرزند خود بزرگ کند.خانم عقاب هر روز برای ماه شعر و قصه های قشنگ می گفت و ماه هم هر روز بزرگ تر و بزرگ تر می شد. ماه آنقدر بزرگ شد که از بیرون غار پیدا بود.. حیوانات که چند روزی بود  ماه را ندیده بودند و دنبال او می گشتند، وقتیکه  ماه را در غار پیدا کردند تصمیم گرفتند اونو به آسمان برگردونند. اما ماه آنقدر بزرگ شده بود که از دهانه غار بیرون نمی آمد. حیوانات روزها دور هم جمع می شدند تا راه حلی برای بیرون بردن ماه پیدا کنند تا اینکه یک شب اتفاق جالبی  می افته که باعث می شود آنان به راحتی ماه را به آسمان برگردانند.